الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
36
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
مىشود و با بلعيدن آن از تشنگى نجات مىيابد . پس چنين شخص دائما در مواجهه با آتش همان آثارى را حس مىكند كه ما حس مىكنيم و همان عكسالعملى را نشان مىدهد كه ما نشان مىدهيم ، با اين تفاوت كه او آتش را آب مىبيند و چنين مىكند و ما آتش مىبينيم . از باب تشبيه معقول به محسوس ، از نظر اينان ، تصورات انسان به مثابهء رموز و كدهائى هستند براى اشياء خارجى . هرتصورى در حكم يك رمز و كد است براى يك شىء خاص . رمز و كد با شىء كددار نه رابطه علّى و معلولى دارد و نه وحدت ماهوى ، دو شىء كاملا مبايناند و حتى شباهتى هم بين آن دو نيست ، در عين حال انسان از رمز و كد به شىء داراى كد منتقل مىشود و از همين كدگذاريها در عمل سود فراوان مىبرد : و قال آخرون بالاشباح مع المباينة و عدم المحاكاة ، ففيه خطأ من النفس غير انّه خطأ منظّم لا يختلّ به حياة الانسان ، كما لو فرض انسان يرى الحمرة خضرة دائما ، فيرتّب على ما يراه خضرة آثار الحمرة دائما . 6 : براهين چنان كه در 3 گذشت ، مجموعا چهار قول وجود دارد : 1 - قول حكما كه بنابر آن اولا ، علم تصورى كيفيتى است كه در نفس حاصل مىشود و ثانيا ، ماهيت آن با ماهيت معلوم يكى است . 2 و 3 - قول به اشباح كه طبق آن علم تصورى كيفيتى است كه در نفس تحقق مىيابد ولى ماهيت آن با ماهيت معلوم يكى نيست كه به چنين چيزى « شبح » مىگويند . اين قول خود به دو قول ديگر منحل مىگردد : - اشباح حاكى از خارجاند و وحدت ماهوى شرط حكايت نيست ؛ - اشباح حاكى از خارج نيستند . 4 - قول به اضافه كه مطابق آن اصلا علم تصورى امرى كه در نفس حاصل شود نيست ، بلكه همان خود اضافهء بين عالم و معلوم خارجى است . همانطور كه ديده مىشود براى اثبات مدعاى حكما بايد دو مطلب اثبات شود : اول آنكه صورتى در نفس حاصل مىشود و دوم آنكه ماهيت آن با ماهيت ذى الصوره يكى است . ولى اگر در براهين اقامه شده دقت شود ، ديده مىشود كه فقط قادر به اثبات مطلب اول هستند و از